چه خبر از موزیرج

Archive for the ‘علمی’ Category

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت از روی مهره‏های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره‏ها را برد.

مرد حيران مانده بود که چکار کند. تصميم گرفت که ماشينش را همانجا رها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
در اين حين، يکی از ديوانه‏ها که از پشت نرده‏های حياط تيمارستان نظاره‏گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره باز کن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست میگويد و بهتر است همين کار را بکند. پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.

هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟
ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه‏ام. ولی احمق که نيستم!

Advertisements

بیستم جولای ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ به عنوان فرمانده ماه نشین آپولو ۱۱، اولین انسانی‌ بود که بر سطح ماه قدم گذاشت. به لطف فرستنده‌های تلویزیونی اولین کلمات او به زمین مخابره و توسط میلیون‌ها نفر شنیده شدند:
«این گامی کوچک برای انسان، و جهشی عظیم برای انسانیت است.«
«that’s one small step for man, onegiant leap formankind»

ولی‌ درست پیش از بازگشت به ماه نشین، آرمسترانگ جمله معماگونه دیگری را نیز بر زبان راند:
«الان وقتشه آقای گورسکی!«
«good luck, mr. Gorsky»

خیلی‌ از دست‌اندرکاران ناسا با شنیدن این جمله آن را نوعی کرکری خوانی با یک فضانورد رقیب روسی ارزیابی کردند. اگرچه بعد از تحقیقات معلوم شد که هیچ فضانوردی، اعم از آمریکایی‌ و یا روسی به نام «گورسکی» در پروژه‌های فضایی آن دوران وجود نداشته است.

در طول سالیان، افراد زیادی آرمسترانگ را درباره این جمله «الان وقتشه آقای گورسکی!» سوال پیچ کردند. ولی‌ پاسخ آرمسترانگ همیشه تنها لبخندی بود و بس. در پنجم جولای ۱۹۹۵، در جلسه پرسش و پاسخی که بعد از یکی‌ از سخنرانی‌های آرمسترانگ در فلوریدا برگزار شده بود، یکی‌ از خبرنگاران دوباره این پرسش ۲۶ ساله را از آرمسترانگ پرسید. اینبار در میان تعجب عمومی‌ آرمسترانگ آماده پاسخگویی بود. وی با اظهار این که آقای «گورسکی» فوت کرده و به همین دلیل او احساس می‌‌کند که می‌‌تواند راز این معما را فاش کند، داستان را اینگونه برای خبرنگاران مشتاق شرح داد:

یکی‌ از روزهای سال ۱۹۳۸، وقتی‌ که نیل کوچک پسر بچه‌ای ساکن شهرکی واقع در غرب میامی بود، به هنگام بازی بیس بال در محوطه پشت خانه‌شان، ضربه شدید دوستش توپ را به حیاط خانه یکی‌ از همسایه‌ها می‌‌فرستد و از بخت بد توپ درست در نزدیکی‌ پنجره اتاق خواب این همسایه‌ها که آقا و خانم گورسکی نام داشتند فرود می‌‌آید. و آرمسترانگ جوان که یواشکی برای برداشتن توپ داخل حیاط این زوج خزیده بود، صدای فریاد خانم گورسکی را از پنجره اتاق خوابشان به وضوح می‌‌شنود: «چی‌؟؟ سـ.کــ.س؟؟! آقا از من سـ.کــ.س می‌‌خوان؟؟! خوب گوشاتو وا کن آقای گورسکی! هر وقت این پسر همسایمون تونست روی ماه راه بره تو هم میتونی‌ ترتیب منو بدی!!«

به تصویر زیر نگاه کنید. مسلما نوشته مبهمی را می بینید! ولی اگر كمی از مونیتور دور شده و دو طرف چشماتون را بكشید تا مثل ژاپنی‌ها (چشم بادامی) بشید حتما به نوشته‌ای که در این تصویر هست پی خواهید برد!!

این تصویر مرغی که می بینید سر ندارد نه سر کاری است، نه چیستان است و نه کار فتوشاپ است. قضیه از این قرار است که مایک مرغی است که ابتدا قرار بوده کشته و خورده شود اما فردای روزی که سرش را قطع می کنند، او را زنده پیدا می‌کنند! به همین دلیل صاحب آن تصمیم می‌گیرد آنرا نکشد! مایک بدون سر زندگی جدید خود را شروع می کند و کلی مشهور می شود. صاحب سابقا بی رحم آن هم برای آب و غذا دادن به او از قطره چکان استفاده می‌کند.


دلیل علمی اش هم این بود که قسمتی از مغز او هنوز سر جایش قرار داشت به همین دلیل می توانست اعمال حیاتی را انجام دهد. خونریزی مایک به خاطر اینکه رگ اصلی گردنش قطع نشده و به دلیل خشک شدن محل قطع شدگی، متوقف شده است. البته مایک زنده نمانده، چون بعد از 18 ماه زندگی یک شب دچار حالت خفگی می‌شود و قبل از اینکه صاحبش راه گلویش را باز کند، می میرد.

بالاخره پس از تلاش‌های فراوان موفق شدم تصویر مدرك اصلی آقای كردان را كه توسط هیات بررسی، برای پایان دادن به تمام شبهات احتمالی منتشر شده، جهت استحضار شما در وبلاگ آپلود نمایم! بخونش بخند

میدانید که IQ اکثریت افراد در بازه‌ی 85-115 قرار می‌گیرد و آنهایی که IQ بالای 130 دارند فوق نابغه نامیده می‌شوند.
تخمین زده می‌شود که اگر از آلبرت انیشتین مرحوم تست IQ به عمل می‌آمد نمره 160 می‌گرفت. خانم خواننده‌ی لهستانی که در فهرست ده زیباروی لهستان در رتبه‌ی دوم قرار دارد تنها چهار امتیاز از انیشتین کمتر است!
در سال 2004 Doda Elektroda در سن 20 سالگی به عضویت جامعه Mensa درآمد و اثبات شد که دارای آی‌کیو 156 است. Mensa موسسه‌ای است که به کشف نوابغ سراسر دنیا می‌پردازد و تاکنون 100,000 نفر از 100 کشور دنیا در آن عضویت دارند


آخرین مطالب بلاگ را در ایمیلتان بخوانید

به 2 مشترک دیگر بپیوندید

آمار

  • 20,418 بازدید

توئیت‏های من

Advertisements